تبليغاتX
(دولت عشق (آرامش درون

یه روز دوتا فرشته بهم میرسن و یکیشون به اون یکی میگه :

اگه بدونی خدا به من چه ماموریتی داده سخت تعجب میکنی .

اون فرشتته دیگه هم میگه :

تو هم اگه بدونی خدا به من چه ماموریتی داده دوبله تعجب میکنی .

خلاصه این دوتا فرشته با هم به توافق میرسن که ماموریتاشونو بهم بگن .

فرشته اول میگه : یه ماهی تو دریا داره شنا میکنه و یه ماهیگیری هم مشغول ماهی گرفتنه ، من از طرف خدا مامورم که این ماهی رو بیارم و تو تور این ماهیگیر بندازم و این ماهیگیر ، این ماهی رو به شهر ببره ، تو اون شهر یه حاکم ظالمی حکومت میکنه که چند روزی هست که مریضه و در بستر بیماری قرار داره و خدا شفای اون حاکم ظالم و تو این ماهی قرار داده و میخواد این ماهی به وسیله چندتا واسته به اون حاکم ظالم برسه و شفا پیدا کنه.

همین جا یه نکته بگم :

تا اینجای داستان کوچک ترین درسی که میشه گرفت اینه که بفهمیم ، این ما نیستیم که روزی رو بدست میاریم ، اون یکی دیگه است که تو ظرف زندگی ما میزاره ، پس غرورت و نگرانیت چیه ؟ خلاصه فرشته اولی ماموریتشو تعریف میکنه و نوبت به فرشته دومی میرسه .

فرشته دوم میگه : یه عابد ، زاهدی تو بیابون زندگی میکنه و همیشه در حال عبادت و ذکر و دعاست و ما عرشیان همیشه به صدای زیبای اون عادت داریم ، اما این عابد چند روزی است که گرسنه است . امروز این عابد در بیابان یه گیاه شیرین پیدا کرده و میخواد اونو با آب بجشونه و بخوره تا این باعث بشه که  کمی از ضعف گرسنگی رها بشه . من از طرف خدا مامورم تا سنگ زیر ظرف اونو شل کنم که ظرف اون برگرده و اون نتونه اونو بخوره.......

خلاصه هر دوتا  فرشته ماموریتهای خودشونو انجام میدن و میان پیش خدا و به خدا میگن : خدایا حکمت این دوتا ماموریتو واسه ما روشن کن...

خدا میفرماید : اون حاکم ظالم یه روز در شهر داشت سوارکاری میکرد ، اونجا بچه ها داشتن نگاهش میکردن که بین اون بچه ها یه بچه یتیم هم بود حاکم که داشت از اونجا رد میشد یه دست نوازشی به سر اون کشید و اون بچه تا مدتها در بین دوستاش به خاطر اون نوازش احساس شادی و خوشحالی میکرد و امروز که بیمار شده بود و وقت مرگش بود ما گفتیم به برکت اون کارش اونو شفا بدیم تا یه فرصت دیگه داشته باشه که تغییر کنه و پاک پیش من بیاد....

فرشته ها با تعجب گفتن : پس خدایا اون عابد و زاهد چی ، اون که دوست خودت بود ، چرا نگذاشتی به آب شیرین بخوره ...............

خداوند فرمود : اون عابد مرد ، اون همون شب وقت مرگش بود اما خودش خبر نداشت .. اون هر شب در حال عبادت و رازو نیاز بود و امشب که خیلی هم گرسنه بود اگر اون آب رو میخورد به خواب میرفت و در حالت خواب پیش ما می آمد ، ما گفتیم امشب کمکش کنیم و نگذاریم اون آب را بخوره تا در همان حالت رازو نیاز به درگاه ما بیاد و براش یک مهمانی مفصل تدارک دیدم تا تلافی این سالها براش در بیاد..............

 

یا رب دل ما را تو به رحمت جان ده               درد همه را به صابری درمان ده

این بنده چه داند که چه می باید جُست                داننده تویی هر آنچه دانی آن ده

لاک پشتها، راهها را بهتر از خرگوشها می شناسند

.به سحر نمی توان رسید مگر با گذر از شب

بدترین اشتباه ما این است،توجه به خطای دیگران

چه حقیر است زندگی آن کسی که دست خود را میان دنیا و صورت خویش قرار میدهد چرا که جز خطوط نازک دست خویش چیز دیگری نمی بیند.

رويايی رو ببين که می خوای . جايی برو که دوست داری . چيزی باش که می خوای باشی .

 چون فقط يک جون داری و يک شانس برای اينکه هر چی دوست داری انجام بدی

روشنترين آينده هيشه روی گذشته فراموش شده شکل ميگيره

اگر تا حالا برای رسیدن به آرامش و خواسته هایتان هزاران راه را رفته اید و هنوز به آن نرسیده اید و اگر شما از آن دسته افرادی هستید که هروز به دنبال جدید ترین نکته یا کتاب در ضمینه روانشناسی و یا فرا روانشناسی می گردید ویا هر روز به این وبلاگ سر میزنید..... فقط می خوام بگم اونی که تو رو آفریده گفته

هیچ دلی به آرامش نخواهد رسید مگر با یاد من

پ.ن حصار تردید عزیز به روی چشم در بازی شما شرکت میکنم

 

عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار

 

+ نوشته شده توسط مهدی در و ساعت |
 با يك كليك ، كودك گرسنه اي را سير كنيد
 
 
سازمان ملل حركت جديدي را براي كمك به كودكان فقير جهان شروع كرده است كه بر اساس آن به ازاي هر كليك روي يك سايت معرفي شده، به يك كودك گرسنه در جهان غذا و يا يك كتاب مي‌رسد.
لطفا با مشاركت در بخش اهداي كتاب به كودكان و يا برنامه تامين غذا WFP سازمان ملل متحد با كليك بر روي آدرس http://thehungersite.com بر روي دكمه زرد رنگ وسط صفحه كليك كرده و به اين ترتيب به ازاي هر كليك، كمپانيهاي اسپانسر هزينه يك وعده غذاي رايگان و يا اهداي يك كتاب را براي كمك به كودكان را تامين مي‌كنند .با توجه به انتخاب تصادفي اسپانسر ، ممكن است شركت حمايت كننده مورد تائيد شما نباشد كه پيشاپيش عذرخواهي ميكنم.
 
 امروز تو نیکی میکن در دجله انداز که خدا در بیابانت دهد باز
 
 
+ نوشته شده توسط مهدی در و ساعت |
پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد ، باز هم از زندگی خود راضی نبود . اما خود نیز علت را نمی دانست.

روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد . هنگامی که از آشپزخانه عبور میکرد، صدای ترانه ای را شنید. به دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد.

پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید: چرا اینقدر شاد هستی؟ آشپز جواب داد: قربان، من فقط یک آشپز هستم . تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم. ما خانه حصیری تهیه کرده ایم و به اندازه کافی خوراک و پوشاک داریم. بدین سبب من راضی و خوشحال هستم.

پس از شنیدن سخن آشپز، پادشاه با نخست وزیر در این مورد صحبت کرد. نخست وزیر به پادشاه گفت: قربان، این آشپز هنوز عضو گروه 99 نیست. اگر او به این گروه نپیوندد ، نشانگر آن است که مرد خوشبینی است.

پادشاه با تعجب پرسید: گروه 99 چیست؟

نخست وزیر جواب داد: اگر می خواهید بدانید که گروه 99 چیست، باید چند کار انجام دهید، یک کیسه با 99 سکه طلا در مقابل در خانه آشپز بگذارید. به زودی خواهید فهمید که گروه 99 چیست؟

پادشاه بر اساس حرفهای نخست وزیر فرمان داد یک کیسه با 99 سکه طلا را در مقابل در خانه آشپز قرار دهند.
آشپز پس از انجام کارها به خانه باز گشت و در مقابل در کیسه را دید. با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد . با دیدن سکه های طلایی ابتدا متعجب شد و سپس از شادی آشفته و شوریده گشت. آشپز سکه های طلایی را روی میز گذاشت و د آنها را شمرد.
99 سکه؟
آشپز فکر کرد اشتباهی رخ داده است. بارها طلاها را شمرد. ولی واقعا 99 سکه بود. او تعجب کرد که چرا تنها 99 سکه است و 100 سکه نیست. فکر کرد که یک سکه دیگر کجاست؟ شروع به جستجوی سکه صدم کرد. اتاق ها و حتی حیاط را زیر و رو کرد. اما خسته و کوفته و ناامید به این کار خاتمه داد.

آشپز بسیار دل شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکه طلایی دیگر بدست آورد و ثروت خود را هر چه زودتر به یکصد سکه طلا برساند.

تا دیروقت کار کرد. به همین دلیل صبح روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و از همسر و فرزندش انتقاد کرد که چرا وی را بیدار نکرده اند. آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز هم نمی خواند. او فقط تا حد توان کار میکرد.

پادشاه نمی دانست که چرا این کیسه چنین بلایی برسر آشپز آورده است و علت را از نخست وزیر پرسید.

نخست وزیر جواب داد: قربان، حالا این آشپز رسما به عضویت گروه 99 درآمد. اعضای گروه 99 چنین افرادی هستند: آنان زیاد دارند اما راضی نیستند. تا آخرین حد توان کار میکنند تا بیشتر بدست آورند. آنان میخواهند هر چه زودتر " یکصد " سکه را از آن خود کنند. این علت اصلی نگرانیها و آلام آنان میباشد. آنها به همین دلیل شادی و رضایت را از دست میدهند و البته همین افراد اعضای گروه 99 نامیده میشوند

هرگززندگی را تجربه نمی کنید بدون انکه عفو را اموخته باشید.

سخت ترین کارها تظاهر به شخصیتی است که ندارید

کسانیکه با افکار خوب و عالی دمساز هستند ، هرگز تنها و بی مونس نیستند

هر روز صبح در افریقا وقتی خورشید طلوع می کند یک غزال شروع به دویدن می کند و

 می داند سرعتش باید از یک شیر بیشتر باشد تا کشته نشود .

هر روز صبح در افریقا وقتی خورشید طلوع می کند یک شیر شروع به دویدن می کند و

می داندکه باید سریع تر از ان عزال بدود تا از گرسنگی نمیرد .

مهم نیست غزال هستی یا شیر ! با طلوع خورشید دویدن را آغاز کن .

پیوسته باید مواظب سه چیز باشیم .

وقتی تنها هستیم مواظب افکار خود ،

وقتی با خانواده هستیم مراقب اخلاق خود

و وقتی که در جامعه می باشیم مواظب زبان خود

ان چه برایتان پیش می اید به مصلحت شماست

شادی زمان و مکان نمی خواهد کافی است دل بخواهد.

زرتشت: دیگران را ببخش نه برای اینکه آنها لایق بخشش اند

به خاطر اینکه شما لایق آرامش هستید

دو عامل شکست خود را بشناسیم: 1-خواب زیاد 2-بیکاری

امام علی ( ع ) فرمود : هرگاه از کسی سئوال شود چیزی را نمی داند مبادا حیا کند از اینکه بگوید :

(( نمی دانم )) ...

عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار

 

+ نوشته شده توسط مهدی در و ساعت |
میدانم که خوب میدانی که در این روزگار سازهای ناکوک ، گاهی خوش شنیدن
هنرمندانه تر است از خوش نواختن !
تو از این هنر که به هر کسی نداده اندش نیک برخورداری ،
پس به شکرانه
به لطف این هنر که داری ، آن بی هنری ها را ببخش و خوش بشنو

 

+ نوشته شده توسط مهدی در و ساعت |
موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود.
موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت :« كاش يك غذاي حسابي باشد .»
اما همين كه بسته را باز كردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود.
موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه ي حيوانات بدهد . او به هركسي كه مي رسيد ، مي گفت :« توي مزرعه يك تله موش آورده اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است . . . »
مرغ با شنيدن اين خبر بال هايش را تكان داد و گفت : « آقاي موش ، برايت متأسفم . از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي ، به هر حال من كاري به تله موش ندارم ، تله موش هم ربطي به من ندارد.»
ميش وقتي خبر تله موش را شنيد ، صداي بلند سرداد و گفت : «آقاي موش من فقط مي توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي ، چون خودت خوب مي داني كه تله موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود.»
موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت ، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنيدن خبر ، سري تكان داد و گفت : « من كه تا حالا نديده ام يك گاوي توي تله موش بيفتد.!» او اين را گفت و زير لب خنده اي كرد ودوباره مشغول چريدن شد.
سرانجام ، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد ، چه مي شود؟
در نيمه هاي همان شب ، صداي شديد به هم خوردن چيزي در خانه پيچيد. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود ، ببيند.
او در تاريكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده ، موش نبود ، بلكه يك مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود . همين كه زن به تله موش نزديك شد ، مار پايش را نيش زد و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت ، وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند. بعد از چند روز ، حال وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت ، هنوز تب داشت . زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود ، گفت :« براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست .»
مرد مزرعه دار كه زنش را خيلي دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتي بعد بوي خوش سوپ مرغ در خانه پيچيد.
اما هرچه صبر كردند ، تب بيمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد مي كردند تا جوياي سلامتي او شوند. براي همين مرد مزرعه دار مجبور شد ، ميش را هم قرباني كند تا باگوشت آن براي ميهمانان عزيزش غذا بپزد.
روزها مي گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر مي شد . تا اين كه يك روز صبح ، در حالي كه از درد به خود مي پيچيد ، از دنيا رفت و خبر مردن او خيلي زود در روستا پيچيد. افراد زيادي در مراسم خاك سپاري او شركت كردند. بنابراين ، مرد مزرعه دار مجبور شد ، از گاوش هم بگذرد و غذاي مفصلي براي ميهمانان دور و نزديك تدارك ببيند.
حالا ، موش به تنهايي در مزرعه مي گرديد و به حيوانان زبان بسته اي فكر مي كرد كه كاري به كار تله موش نداشتند.


نتيجه ي اخلاقي  : اگر شنيدي مشكلي براي كسي پيش آمده است و ربطي هم به تو ندارد ، كمي بيشتر فكر كن. شايد خيلي هم بي ربط نباشد

وقتی این داستان را می نوشتم برگشتم به زندگی خودم یک نیم نگاهی انداختم و دیدم که دقیقا" وصف حال روزگار من بوده و هست .هروقت گفتم بمن ربطی نداره دقیقا" یک جا آن مسئله به من ربط پیدا کرده و یا حداقل خودم یکبار آنرا تجربه کرده ام  زندگی من دقیقا" مثل یک مدرسه شده که مرتب در حال آموختن هستم .فقط خدا کنه مجبورنباشم هر درسی رو چند بار بخونم .یاد بگیریم و عبور کنیم

فرقی نمی کند گودال آبی کوچک باشی یا دریای بیکران
زلال که باشی آسمان در توست

 
به خدا نگویید مشکلات بزرگی دارم
به مشکلات بگویید خدای بزرگی دارم
 
معمولا کسانی در نظر ما عاقل جلوه می کنند که با نظریات ما موافقند
 
گاهی برای رسیدن به پیشرفت می بایست راه سخت کوهستان را برگزینیم
 
سعادت را باید در بین راه پیدا کرد نه انتهای جاده ، چون در آنجا سفر به پایان رسیده و دیگر دیر شده است . وقت برای سعادتمند بودن امروز است نه فردا
 
با سنگهایی که در سر راهت میگذارند هم میتوانی چیز قشنگی برای خود بسازی
 
يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره
 
موفق کسي است که
با آجرهائي که بطرفش پرتاب مي شود،
يک بناي محکم بسازد
 
عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار
 
+ نوشته شده توسط مهدی در و ساعت |
از خودت به اندازه ی توان و موقعیت واقعی ات توقع داشته باش , به جای گفت و گو های ناخوشایند درونی با ارامش در نظر بگیر که در حال حاضر
بهترین حرکت برای تو چه هست ؟؟

از چه کسانی میتوانی کمک بگیری و راهنمایی چه افرادی به راستی سودمند است ؟؟ بخشش را بیاموز تا پیشروی کنی, مهربورز تا تنها نمانی .به خودت اعتماد کن

زندگی تو متعلق به خود توست

پیشرفت کردن و شاد شدن نیازمند خطر کردن است
بلند شو, جلو برو و بدون که همهی هستی منتظر فرمان تو هستند

سرور رویاهای خود باش

گاه رسیدن به درکی تازه , نیازمند بحران است و این باعث می شود با تجربه ای جدید روبرو شوی

ارامش و سلامتی و ثروت ,شاهین سعادت عده ای خاص نیست
همه سزاوار این طرح الهی هستند پس :
خودت را با مهربانی دوست بدار

این راه نزدیک است

مگر از زندگی چه می خواهید که در خداوندی خدا نیست؟؟؟

ما آدم‌ها موجوداتی اجتماعی هستیم و برای زندگی‌کردن و رشد و تکامل‌مان لازم است که در جمع زندگی کنیم
اما برای اینکه بتوان به راحتی با دیگران ارتباط برقرار کرد باید مهارت‌های لازم را یادگرفت، در این باره اطلاعات کافی داشت و اعتماد‌به‌نفس، قاطعیت و مهارت کلامی خوبی هم پيدا كرد. برای قاطعیت و بیان احساسات و تمایلات درونی با اعتمادبه‌نفس کامل لازم است 3 نوع رفتار را یاد بگیرید؛ نه گفتن و اظهار عدم‌تمایل، بیان احساسات منفی و مثبت و تقاضا و درخواست کمک از دیگران.
مهارت نه گفتن و اظهار عدم تمایل
مهارت نه گفتن و نپذیرفتن به روش مناسب و در شرایط و زمان مناسب، یکی از مهارت‌هایی است که باید یاد بگیرید تا بتوانید به راحتی و بدون اینکه آسیبی ببینید در اجتماع زندگی کنید. هنگام رد‌کردن یک درخواست بهتر است به موارد زیر توجه کنید.
  • شرح‌دادن و مشخص‌کردن موضع؛ نه، من نمی‌توانم.
  • بیان و شرح علت: امروز باید کار دیگری انجام بدهم.
  • همدلی: نشان‌دادن اینکه متوجه اهمیت موضوع شده‌اید؛ امیدوارم راه دیگری پیدا کنید.

برای تمرین این مهارت لازم است خودتان را در شرایطی مانند تعارف به مصرف مواد، پذیرفتن رشوه و انجام یک کار دیگر درحالی که موظفید کار دیگری را انجام دهید، تصور کنید. نه گفتن حق شماست و هر جا که دلتان بخواهد و تشخیص بدهید لازم است، می‌توانید از آن استفاده کنید. اما این را هم بدانید که این کار گاهی ممکن است عواقب جدی و وخیمی داشته باشد (مثلا زمانی که سرپرست یا رئیستان درخواست کاری از شما داشته باشد و از شما بخواهد اضافه کار بایستید، درحالی که شب مهمان دارید و به همسرتان قول داده‌اید زود به خانه می‌روید).
نکته دیگر این است که نحوه رد‌کردن درخواست دیگران و نه گفتن در شرایط مختلف متفاوت است. وقتی یک درخواست مضر را رد می‌کنید، لازم نیست با طرف مقابل همدردی کنید؛ در این حالت لازم است با تاکید، درخواست را رد کرده و دلیلتان را هم بیان کنید.

عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار


 

+ نوشته شده توسط مهدی در و ساعت |
بهار عاشق بود و زمين معشوق
 
 عشق بی تابی می آورد و بهار بی تاب بود
 
 زمين اما آرام و سنگين و صبور .... و بهار پرده از عاشقی برداشت
 
 آن هنگام كه رازش عظيم گشت و عشقش مهيب و جهان حيرت كرد .....

خاك جان يافته است نكند سنگ شوي نكند بااين همه شور دلتنگ شوي
 
 باز كن پنجره هارا وبهاران را باوركن كنار سفره هفت سين براي من هم دعا كن.
 
 شاد باشيد و هميشه بهاري

امیدوارم که عید نوروز تا به امروز به همگی خوش گذشته باشه جای من رو هم خالی کنید

مردي بود كه زندگي اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود .وقتي مرد همه مي گفتند به بهشت رفته است .آدم مهرباني مثل او حتما به بهشت مي رفت.

در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ي كيفيت فرا گير نرسيده بود.استقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد.دختري كه بايد او را راه مي داد نگاه سريعي به ليست انداخت و وقتي نام او را نيافت او را به دوزخ فرستاد.

در دوزخ هيچ كس از آدم دعوت نامه يا كارت شناسايي نمي خواهد هر كس به آنجا برسد مي تواند وارد شود .مرد وارد شد و آنجا ماند.

چند روز بعد ابليس با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه ي فرشته نگهبان را گرفت:

اين كار شما تروريسم خالص است!

فرشته كه نمي دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد چه شده؟ابليس كه از خشم قرمز شده بود گفت:آن مرد را به دوزخ فرستاده ايد و آمده و كار و زندگي ما را به هم زده.

از وقتي كه رسيده نشسته و به حرفهاي ديگران گوش مي دهد...در چشم هايشان نگاه مي كند...به درد و دلشان مي رسد.حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت و گو مي كنند...هم را در آغوش مي كشند و مي بوسند.دوزخ جاي اين كارها نيست!! لطفا اين مرد را پس بگيريد!!

وقتي راوی قصه اش را تمام كرد با مهرباني به من نگريست و گفت:



((با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادي... خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند))

 چند تا مطلب زیبا از کتاب غذای روح براتون انتخاب کردم امیدوارم که شما هم آنها را بپسندید و استفاده کنید

کسی که به موفقیت علاقه مند است باید بیاموزد که به شکست به عنوان بخش مفید و اجتناب ناپذیر مراحل رسیدن به کمال و موفقیت بنگرد

فیلم جنگ ستارگان پر فروش ترین فیلم تاریخ سینما ،در ابتدا هیچ کس حاضر به سرمایه گذاری روی آن نشد اما در نهایت یک کمپانی دست سوم روی آن با بدبختی سرمایه گذاری کرد و در نهایت جزء پر فروش ترین تاریخ سینما شد

هنگامی که جان کلود وان دام ( فرانکی) بازیگر مشهور بلژیکی الاصل هالیود کوچک بود پدرش

 اغلب او را میکوبید و میگفت که او یک احمق است او با صفاتی چون گوشه گیری، تشویش و

 دلهره های احساسی بزرگ شد و حتی یکی از مشاوران دانشگاه درکسل به او گفت با توجه

 به توانایهای درونت بهتر است تعمیر کار آسانسور شوی .

۹۹ درصد موفقیت شکست است

آلبرت انیشتن در جوانی بخاطر نپوشیدن جوراب و کوتاه نکردن موی سرش مورد انتقاد بود

حتی یک نفر که او را دیده بود در کتابش نوشت امکان دارد او یک عقب مانده ذهنی باشد

کسانی که بالا بودن سنشان را بهانه میکنند این را بخوانند

مادر بزرگ موزز تا هفتاد سالگی هنوز نقاشی را آغاز نکرده بود

راث گوردون اولین جایزه اسکارش را برای فیلم بچه رز ماری در هفتاد و دو سالگی دریافت کرد

 اگر فکر میکنید رای شما تاثیری ندارد این را بخوانید

در سال ۱۶۴۵ یک رای باعث شد اداره انگلستان به دست الیور کرامول بیفتد

در سال ۱۶۴۹ یک رای باعث شد چارلز اول پادشاه انگلستان اعدام شود

در سال ۱۸۶۸ یک رای رئیس جمهور اندرو جکسون را از اتهام مبرا کند

در سال ۱۸۷۵ یک رای نوع حکومت فرانسه را از  سلطنتی به جمهوری تغییر داد

و در سال ۱۹۲۳ یک رای باعث شد ادولف هیتلر رهبری حزب نازی را بر عهده بگیرد

اینها راگفتم که بدونید چقدر با ارزش هستید و تاثیر گذار ،قدر خودتون رو بیشتر بدونید و با

عشق بیشتری زندگی کنید که دنیا محل داد و ستد است.

 خوبی بکارید نیکی برداشت میکنید

اگر میبیند کمی غمگین و ناراضی هستید یک نفر رو شاد کنید ببینید چطور حال شما هم زیبا میشود

در این ایام کسانی رو که تنها یا نیازمند یاریمان هستند رو تنها نگذاریم .

سال نو را با یک خونه تکونی درونی آغاز کنیم

عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار

 

+ نوشته شده توسط مهدی در و ساعت |

">

 

سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت
 بادت اندر شهرياري برقرار و بر دوام
 سال خرم، فال نيكو، مال وافر، حال خوش
 اصل ثابت، نسل باقي، تخت عالي، بخت رام
 ********
سال نو مبارك ********

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپيد
برگهای سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه و بانگ پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک ميرسد اينک بهار
خوش بحال روزگار …
خوش بحال چشمه ها و دشتها
خوش بحال دانه ها و سبزه ها
خوش بحال غنچه های نيمه باز
خوش بحال دختر ميخک که ميخندد به ناز
خوش بحال جان لبريز از شراب
خوش بحال آفتاب …
ای دل من، گرچه در اين روزگار
جامهء رنگين نمی‌پوشی به كام
بادهء رنگين نمی‌نوشی ز جام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن می كه می‌بايد تهی است
ای دريغ از «تو» اگر چون گل نرقصی با نسيم
ای دريغ از «من» اگر مستم نسازد آفتاب
ای دريغ از «ما» اگر کامی نگيريم از بهار …
گر نکوبی شيشهء غم را به سنگ
هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ

بهارتان خجسته

تبریک به همه عزیزانم

******** سال نو مبارك ********

 

+ نوشته شده توسط مهدی در و ساعت |