<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>(دولت عشق   (آرامش درون</title>
<link>http://besoyesahel2.blogfa.com/</link>
<description>جمله بي قراريت از طلب قرار توست - طالب بي قرار شو تا كه قرار آيدت</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 13 Oct 2008 04:35:05 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://besoyesahel2.blogfa.com/post-152.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;روزی یکی از زرنگترین شاگردان شیوانا از او پرسید استاد چگونه می توان به مقامی رسید که هر چه را می خواهیم بتوانیم به دست آوریم؟ شیوانا گفت بعدا جواب را خواهد داد .اما همان روز از همه شاگردان خواست تا هر کدام در جلسه بعد با خو د سیبی به همراه بیاورند.جلسه بعد از آنها خواست مقابل دیوار بنشینند وسیب را روی چهار پایه ای بگذارندوآن قدر به سیب زل بزنند که وقتی چشمانشان را بستند بتوانند پشت پلک بسته عین واقعی سیب را دقیق روشن و واضح ببینند.برای اینکه شاگردان به این مرحله برسند روزها طول کشید سر انجام پس از دو هفته همه شاگردان ادعا کردند که می توانند با چشم بسته سیب خودشان را به طورواضح روشن شفاف ودقیق ببینند.در واقع در طول دو هفته آنچنان در سیب خود غرق شده بودند که می توانستند آن را در زهن خود ببینند.شیوانا از شاگردان خواست تا چشمان خود را ببندند و سیب درون ذهن خود را بچرخانند و به آن گازی بزنند ومزه آن را بچشند و به خاطر بسپارند دوهفته بعد همه گفتندکه قادرند سیب ذهنی خود را ببینند بوی عطرومزه آن را حس کنند وحتی گاز بزنند.جلسه بعد شیوانا با اشاره به شاگرد زرنگ کلاس گفت این دوست ما پرسید چگونه می توان هر چه که در دل داریم را به دست بیاوریم و من اکنون با توجه به این تجربه میتوانم بگویم که باید تلاش کنید که بتوانید در ذهن خود چیزی را که میخواهید واقعی و شفاف وروشن ببینید دورآن بچرخید و بودن آن را حس کنید وبویش را استشمام کنید ومزه اش را بچشیدوخلاصه در درون به آن برسید.به محض اینکه این اتفاق بیافتد در بیرون وجودتان در اختیارتان قرار میگیرد.راز کاینات همین است!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;شفاف واضح و روشن بگو آنچه را که میخواهی چگونه میبینی؟اگر تصویر چیزی که میخواهی برای خودت نیزگنگ و مبهم باشد چگونه میتوانی از کاینات انتظار داشته باشی که آن را برایت فراهم سازد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;داشتم توی یک جاده می رفتم که چشمم خورد به یه تابلو که روش نوشته بود: دوست داشتن دل می خواهد نه دلیل&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;کسی که کوهی را از سر راه برداشته همان کسی بوده که سنگریزه ها را جابجا میکرده.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;همه انديشمندان خردمند در طول اعصار گفته اند كه :&lt;BR&gt;بزرگترين محدوديتها ،حدودي است كه انسان بر خويشتن تحميل  مي كند؛ واز اين رو ،بزرگترين مانع كاميابي مانعي ذهني است.&lt;BR&gt;حدو مرزهاي ذهني ات را بگستر تا حد ومرزهاي زندگيت را بگستري .&lt;BR&gt;محدوديتهايت را منفجر كن تا محدوديتهاي زندگيت را منفجر كني.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;می دانی چرا آب همیشه به آن چیزی که می خواهد می رسد؟ 1- دقیقاً می داند چی می خواهد (پایین رفتن) 2- اگر به سنگ برسد اول سعی می کند دورش بزند، بعد اگر نتوانست سوراخش می کند. 3- اگر به یک چاله رسید ، آرام صبر می کند تا پُر شود بعد رَد می شود..... بیائید ماهم در برابر مشکلات مثل آب باشیم. مثل آب با مشکلات برخورد کنیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;همیشه یادت باشد چیزی که امروز داری ، شاید آرزوی دیروزت بوده، و بزرگترین آرزوی فردایت شود. پس همیشه سعی کن قدرِ چیزی که امروز داری را خوب بدانی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;آنها كه بدترين استفاده را از وقت خود مي كنند آنهايي هستند كه از كمي آن شكايت مي كنند &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;سرزنش کردن، تمهید کوچک مناسبی است که می توانی هر وقت نمی خواهی مسئولیت چیزی را در زندگی بپذیری، از آن استفاده کنی.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;بعضی از بزرگترین هدایای خداوند، دعاهای بی جواب است&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;EM&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;زندگی هدیه خداست به تو. طرز زندگی کردن تو، هدیه ی توست به خدا&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;هيچ مرده اي حسرت لحظه هاي زنده را نمي خورد بلکه زنده ها حسرت لحظه هاي مرده را مي خورند&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;دوری عشق های کوچک را از بین می برد ولی به عشق های بزرگ عظمت میدهد مثل باد که یه شمع را خاموش ولی شعله های آتش را بزرگ تر می کن.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 13 Oct 2008 04:35:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=besoyesahel2&amp;postid=152</comments>
<dc:creator>besoyesahel2</dc:creator>
<guid>http://besoyesahel2.blogfa.com/post-152.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://besoyesahel2.blogfa.com/post-151.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود و استراحت ميكرد. سواري نزديك شد و از او پرسيد:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هي پيري ! مردم اين شهر چه جور آدمهاييند؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پيرمرد پرسيد: مردم شهر تو چه جوريند؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گفت: مزخرف !&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پيرمرد گفت: اينجا هم همينطور&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بعد از چند ساعت سوار ديگري نزديك شد و همين سؤال را پرسيد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پيرمرد باز هم از او پرسيد :مردم شهر تو چه جوريند؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گفت: خب ! مهربونند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پيرمرد گفت: اينجا هم همينطور !&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;پ.ن &lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://217.219.125.60/dashti/showthread.php?t=760&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;دنيا آنجور است كه خودت هستي&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;مرد جواني , از دانشکده فارغ التحصيل شد . ماهها بود که ماشين اسپرت زيبايي ، پشت هاي يک نمايشگاه به سختي را جلب کرده بود و از ته دل آرزو مي کرد که روزي صاحب آن ماشين شود . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مرد جوان ، از پدرش خواسته بود که براي هديه فارغ التحصيلي ، آن ماشين را برايش بخرد . او مي دانست که پدر توانايي خريد آن را دارد . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بلاخره روز فارغ التحصيلي فرار سيد و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصي اش فرا خواند و به او گفت : من از داشتن پسر خوبي مثل تو بي نهايت مغرور و شاد هستم و تو را بيش از هر کس ديگري در دنيا دوست دارم . سپس يک جعبه به دست او داد . پسر , کنجکاو ولي نااميد . جعبه را گشود و در آن يک انجيل زيبا , که روي آن نام او طلاکوب شده بود , يافت . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;با عصبانيت فريادي برسر پدر کشيد و گفت : با تمام ما و دارايي که داري ، يک انجيل به من ميدهي ؟ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;کتاب مقدس را روي ميز گذاشت و پدر را ترک کرد . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سالها گذشت و مرد جوان در کار و تجارت موفق شد . خانه زيبايي داشت و خانواده اي فوق العاده . يک روز به اين فکر افتاد که پدرش , حتماً خيلي پير شده و بايد سري به او بزند . از روز فارغ التحصيلي ديگر او را نديده بود . اما قبل از اينکه اقدامي بکند ، تلگرامي به دستش رسيد که خبر فوت پدر در آن بود و حاکي از اين بود که در , تمام اموال خود را به او بخشيده است . بنابراين لازم بود فوراً خود را به خانه برساند و به امور رسيدگي نمايد . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هنگامي که به خانه پدررسيد . در قلبش احساس غم و پشيماني کرد . اوراق و کاغذهاي مهم پدر را گشت و آنها را بررسي نمود و در آنجا ، همان انجيل قديمي را باز يافت . در حاليکه اشک مي ريخت انجيل را باز کرد و صفحات آن را ورق زد و کليد يک ماشين را پشت جلد آن پيدا کرد . در کنار آن ، يک برچسب با نام همان نمايشگاه که ماشين مورد نظر او را داشت ، وجود . روي برچسب تاريخ روز فارغ التحصيلي اش بود و روي آن نوشته شده بود : تمام مبلغ پرداخت شده است . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چند بار در زندگي دعاي خير فرشتگان و جواب مناجاتهايمان را از دست داده ايم فقط براي اينکه به آن صورتي که انتظار داريم رخ نداده اند ... ؟؟؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;و خداوند مي فرمايند: &lt;BR&gt;&quot;بنده ي من هنگاميکه در دعا هستی آنچنان به سخنانت گوش مي دهم که گويي همين يک بنده را دارم و تو چنان از من غافلي که گويي چندين خدا داري&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;اگر شما از زندگي توقع غم و اندوه و پريشاني داشته باشيد به ندرت ممكن است زندگي هم دست رد به سينه شما بزند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;با گريه بدنيا مي آيي اما چنان زندگي كن كه باخنده از دنيا بروي&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;زندگي بسان يك آيينه است ،همانگونه كه بينديشي به طرفت بازتاب خواهد داد&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;آن گاه که می خواهی خوشبختی را گرم درآغوش کشی &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تسلیم درگه من باش &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;يك درخت هرچقدر هم كه بزرگ باشد با يك دانه آغاز مي شود&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;اگر آدمي را شادي بر دل مي آيد براي آن است كه كسي را شاد كرده است و اگر غمگين مي شود كسي را غمگين كرده است&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;گاه يک لبخند ، يک جمله کوتاه ، يک خط و يا يک نگاه مي تواند بهترين هديه باشد .&lt;BR&gt;&quot;دالي&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;يا چنان نماي که هستي ، يا چنان باش که مي نمايي&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 06 Oct 2008 04:35:17 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=besoyesahel2&amp;postid=151</comments>
<dc:creator>besoyesahel2</dc:creator>
<guid>http://besoyesahel2.blogfa.com/post-151.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://besoyesahel2.blogfa.com/post-150.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;مردی هر روز در بازار گدايی می‌کرد و مردم هم حماقت او را دست می‌انداختند. دو سکه به او نشان می‌دادند که يکی از طلا بود و يکی از نقره. اما مرد گدا هميشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد.&lt;BR&gt;اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می‌آمدند و دو سکه به او نشان می‌دادند و مرد گدا هميشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد.&lt;BR&gt;تا اينکه مرد مهربانی از راه رسيد و از اينکه مرد گدا را آنطور دست می‌انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه طلا را بردار. اينطوری هم پول بيشتری گيرت می‌آيد و هم ديگر دستت نمی‌اندازند.&lt;BR&gt;مرد پاسخ داد: حق با شماست٬ اما اگر سکه طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نمی‌دهند تا ثابت کنند که من از آنها احمق‌ترم. شما نمی‌دانيد تا حالا با اين کلک چقدر پول گير آورده‌ام.&lt;BR&gt;پ.ن. اگر کاری که می‌کنی٬ هوشمندانه باشد٬ هيچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند.!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;نقش ها و طرز بازی کردن آنها&lt;BR&gt;هرگاه به خاطر عیب و نقصی در زندگی ام مایوس می شوم می ایستم وبه جیمی اسکات کوچک فکر می کنم.جیمی داشت برای نقشی در نمایش مدرسه تمرین می کرد مادرش به من گفت که جیمی دلش می خواهد در آن نمایش نقشی داشته باشد اما او می ترسید جیمی انتخاب نشود روزی که نقشها را اعلام می کردندبا مادرش رفتم تا جیمی را از مدرسه بیاوریم جیمی که چشمانش از غرور وهیجان&lt;BR&gt;می درخشید با شتاب به طرف مادرش آمد وفریاد زد مامان حدس بزن چی شد وسپس کلماتی را گفت که آویزه گوشم شد :من انتخاب شدم تا دست بزنم وهورا بکشم.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;وقتي خدا بهت مي گه باشه چيزي رو که مي خواي بهت ميده وقتي مي گه صبر کن چيز بهتري بهت مي ده &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;وقتي مي گه نه داره بهترين رو برات آماده مي کنه&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;مهم نیست که قشنگ باشی , قشنگه که مهم باشی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT color=blue&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;همیشه یادمون باشه که خیلی زود دیر میشه&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Fri, 03 Oct 2008 03:51:59 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=besoyesahel2&amp;postid=150</comments>
<dc:creator>besoyesahel2</dc:creator>
<guid>http://besoyesahel2.blogfa.com/post-150.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://besoyesahel2.blogfa.com/post-149.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;پسر كوچكي، روزي هنگام راه رفتن در خيابان، سكه اي يك سنتي پيدا كرد.&lt;BR&gt;او از پيدا كردن اين پول ، آن هم بدون هيچ زحمتي، خيلي ذوق زده&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;شد.&lt;BR&gt;اين تجربه باعث شد كه او بقيه روزها هم با چشمان باز سرش را به سمت پايين بگيرد و در جستجوي سكه هاي بيشتر باشد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;او در مدت زندگيش، ۲۹۶ سكه ۱ سنتي، ۴۸ سكه ۵ سنتي، ۱۹ سكه ۱۰سنتي، ۱۶ سكه ۲۵ سنتي، ۲ سكه نيم دلاري و يك اسكناس مچاله شده يك دلاري پيدا كرد. يعني در مجموع ۱۳ دلار و ۲۶ سنت .&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;در برابر به دست آوردن اين ۱۳ دلار و ۲۶ سنت، او زيبايي دل انگيز ۳۱۳۶۹ طلوع خورشيد ، درخشش ۱۵۷ رنگين كمان و منظره درختان اف را در سرماي پاييز را از دست داد . او هيچ گاه حركت ابرهاي سفيد را بر فراز آسمان ها در حال ي كه از شكلي به شكلي ديگر در م ي آمدند، نديد . پرندگان در حال پرواز، در خشش خورشيد و لبخند هزاران رهگذر، هرگز جزئي از خاطرات او نشد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;سالها پيش &apos; در كشور آلمان &apos; زن و شوهري زندگي مي كردند.آنها هيچ گاه صاحب فرزندي نمي شدند.&lt;BR&gt;يك روز كه براي تفريح به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند &apos; ببر كوچكي در جنگل &apos; نظر آنها را به خود جلب كرد.&lt;BR&gt;مرد معتقد بود : نبايد به آن بچه ببر نزديك شد.&lt;BR&gt;به نظر او ببرمادر جايي در همان حوالي فرزندش را زير نظر داشت.پس اگر احساس خطر مي كرد به هر دوي آنها حمله مي كرد و صدمه مي زد.&lt;BR&gt;اما زن انگار هيچ يك از جملات همسرش را نمي شنيد &apos; خيلي سريع به سمت ببر رفت و بچه ببر را زير پالتوي خود به آغوش كشيد &apos; دست همسرش را گرفت و گفت :&lt;BR&gt;عجله كن!ما بايد همين الآن سوار اتوموبيلمان شويم و از اينجا برويم.&lt;BR&gt;آنها به آپارتمان خود باز گشتند و به اين ترتيب ببر كوچك &apos; عضوي از ا عضاي اين خانواده ي كوچك شد و آن دو با يك دنيا عشق و علاقه به ببر رسيدگي مي كردند. &lt;BR&gt;سالها از پي هم گذشت و ببر كوچك در سايه ي مراقبت و محبت هاي آن زن و شوهر حالا تبديل به ببر بالغي شده بود كه با آن خانواده بسيار مانوس بود.&lt;BR&gt;در گذر ايام &apos; مرد درگذشت و مدت زمان كوتاهي پس از اين اتفاق &apos; دعوتنامه ي كاري براي يك ماموريت شش ماهه در مجارستان به دست آن خانم رسيد.&lt;BR&gt;زن &apos; با همه دلبستگي بي اندازه اي كه به ببري داشت كه مانند فرزند خود با او مانوس شده بود &apos; ناچار شده بود شش ماه كشور را ترك كند و از دلبستگي اش دور شود.&lt;BR&gt;پس تصميم گرفت : ببر را براي اين مدت به باغ وحش بسپارد.در اين مورد با مسوولان باغ وحش صحبت كرد و با تقبل كل هزينه هاي شش ماهه &apos; ببر را با يك دنيا دلتنگي به باغ وحش سپرد و كارتي از مسوولان باغ وحش دريافت كرد تا هر زمان كه مايل بود &apos; بدون ممانعت و بدون اخذ بليت به ديدار ببرش بيايد.&lt;BR&gt;دوري از ببر&apos; برايش بسيار دشوار بود.&lt;BR&gt;روزهاي آخر قبل از مسافرت &apos; مرتب به ديدار ببرش مي رفت و ساعت ها كنارش مي ماند و از دلتنگي اش با ببر حرف مي زد.&lt;BR&gt;سر انجام زمان سفر فرا رسيد و زن با يك دنيا غم دوري &apos; با ببرش وداع كرد.&lt;BR&gt;بعد از شش ماه كه ماموريت به پايان رسيد &apos; وقتي زن &apos; بي تاب و بي قرار به سرعت خودش را به باغ وحش رساند &apos; در حالي كه از شوق ديدن ببرش فرياد مي زد : &lt;BR&gt;عزيزم &apos; عشق من &apos; من بر گشتم &apos; اين شش ماه دلم برايت يك ذره شده بود &apos; چقدر دوريت سخت بود &apos; اما حالا من برگشتم &apos; و در حين ابراز اين جملات مهر آميز &apos; به سرعت در قفس را گشود : آغوش را باز كرد و ببر را با يك دنيا عشق و محبت و احساس در آغوش كشيد.&lt;BR&gt;ناگهان &apos; صداي فريادهاي نگهبان قفس &apos; فضا را پر كرد:&lt;BR&gt;نه &apos; بيا بيرون &apos; بيا بيرون : اين ببر تو نيست.ببر تو بعد از اينكه اينجا رو ترك كردي &apos; بعد از شش روز از غصه دق كرد و مرد.اين يك ببر وحشي گرسنه است.&lt;BR&gt;اما ديگر براي هر تذكري دير شده بود.ببر وحشي با همه عظمت و خوي درندگي &apos; ميان آغوش پر محبت زن &apos; مثل يك بچه گربه &apos; رام و آرام بود.&lt;BR&gt;اگرچه &apos; ببر مفهوم كلمات مهر آميزي را كه زن به زبان آلماني ادا كرده بود &apos; نمي فهميد &apos; اما محبت و عشق چيزي نبود كه براي دركش نياز به دانستن زبان و رسم و رسوم خاصي باشد.چرا كه عشق آنقدر عميق است كه در مرز كلمات محدود نشود و احساس آنقدر متعالي است كه از تفاوت نوع و جنس فرا رود.&lt;BR&gt;براي هديه كردن محبت &apos; يك دل ساده و صميمي كافي است &apos; تا ازدريچه ي يك نگاه پر مهر عشق را بتاباند و مهر را هديه كند.&lt;BR&gt;محبت آنقدر نافذ است كه تمام فصل سرماي ياس و نا اميدي را در چشم بر هم زدني بهار كند.&lt;BR&gt;عشق يكي از زيباترين معجزه هاي خلقت است كه هر جا رد پا و اثري از آن به جا مانده تفاوتي درخشان و ستودني &apos; چشم گير است.&lt;BR&gt;محبت همان جادوي بي نظيري است كه روح تشنه و سر گردان بشر را سيراب مي كند و لذتي در عشق ورزيدن هست كه در طلب آن نيست.&lt;BR&gt;بيا بي قيد و شرط عشق ببخشيم تا از انعكاسش &apos; كل زندگيمان نور باران و لحظه لحظه ي عمر &apos; شيرين و ارزشمند گردد.&lt;BR&gt;در كورترين گره ها &apos; تاريك ترين نقطه ها &apos; مسدود ترين راه ها &apos; عشق بي نظير ترين معجزه ي راه گشاست.&lt;BR&gt;مهم نيست دشوارترين مساله ي پيش روي تو چيست &apos; ماجراي فوق را به خاطر بسپار و بدان سر سخت ترين قفل ها با كليد عشق و محبت گشودني است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پس : معجزه ي عشق را امتحان كن !&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 30 Sep 2008 20:05:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=besoyesahel2&amp;postid=149</comments>
<dc:creator>besoyesahel2</dc:creator>
<guid>http://besoyesahel2.blogfa.com/post-149.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://besoyesahel2.blogfa.com/post-148.aspx</link>
<description>&lt;B&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;یک موسسه بین المللی رفتار شناسی یک فروشگاهی که شوهر می فروشدرا در نیویورک باز کرده جائیکه یک زن ممکن است برای انتخاب یک شوهر آنجا برود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مابین دستورالعمل ها در وروی یک توضیحی در مورد عملکرد فروشگاه وجود دارد.(شما ممکن است فروشگاه را فقط یک بار ویزیت کنید)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;6 طبقه موجود است با ویزگیهای مردان که هر چه خریدار بالا می رود ویزگیها افزایش می یابد.&lt;BR&gt;اما یه شرطی است:شما ممکن است مردی را از یک طبقه ویزه انتخاب کنید یا ممکن شما رفتن به طبقه بالاتر رو انتخاب کنیداما شما نمی توانید به طبقه پایین تر بر گردید مگر برای خروج از ساختمان .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;طبقهءیک:این مردان شغل دارند و خدارو دوست دارند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;طبقهءدو:این مردان شغل دارند-خدا وبچه هارو دوست دارند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;طبقهءسه:این مردان شغل دارند-خدا و بچه هارو دوست دارند وخیلی خوش قیافه هستند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;طبقهءچهار:این مردان شغل دارند-خدا و بچه هارو دوست دارند-خوش قیافه هستند و در کار خانه کمک می کنند.&lt;BR&gt;قبولش برام واقعا سخته...باورم نمیشه&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هنوز او می رود به طبقهء پنج و شرایط را می خواند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;طبقهء پنج:این مردان شغل دارند-خدا و بچه هارو دوست دارند-مجلل هستند-در کار خانه کمک می کنند و حرکات قوی رمانتیک دارند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;او خیلی فریفته شد اما به طبقهء ششم رفت وشرایط رو خواند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شما 4363012 مین بازدید کننده ی این طبقه هستید...در این طبقه هیچ مردی وجود ندارد و این طبقه فقط برای این ساخته شده که ثابت کنه راضی کردن زنان غیر ممکن است&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;با تشکر از خرید شما از فروشگاه شوهر ...لطفا هنگام خروج مراقب باشید که زیاد از کوره در نرید...روز خوبی داشته باشید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;نتیجه اخلاقی:بابا به اون چیزی که داری راضی باش.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;شايد زندگي آن جشني نباشد كه هميشه آرزويش را داشتي؛اما حال كه به آن دعوت شده اي، تا مي تواني زيبا برقص&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;آموختم که گاهی اوقات همه ی آن چیزی که انسان نیاز دارد،دستی برای گرفتن و قلبی برای درک شدن است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;آموخته ام كه... &lt;BR&gt;بايد شكر گزار باشيم كه خداوند هر آنچه را كه از او مي طلبيم، به ما نمي دهد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;آموخته ام كه... &lt;BR&gt;اگر يك نفر به من بگويد: تو روز مرا ساخته اي. روز مرا ساخته است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;آموخته ام که &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;: &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;هرگاه که ترسيده ام، شکست خورده ام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;آموخته ام که &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;: &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;گاهي اوقات حق دارم عصباني شوم اما اين حق را ندارم که ظالم و ستم کار باشم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;آموخته ام &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;... &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;آموخته ام &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;... &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;آموخته ام &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;... &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;آموخته ام &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;... &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم &lt;/P&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;من آموخته ام که زندگي مانند يک پازل است که به موقع بايد قطعه هاي آن را کنار هم بگذارم و در نهايت از شاهکاري که در حال ساختن آن هستم، لذت ببرم&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;اين پازل، مال من است و منحصر به فرد است از تولد تا مرگ&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;.&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;بگذاريد داستاني از دو برادر دوقلو براي تان بگويم&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;دو برادري که يکي در فقر و اعتياد و ديگري در تحصيلات، ثروت و زندگي زيبا به سر مي بردند، در يک مصاحبه از آنان سؤال شد که عامل بدبختي و خوشبختي شما چه بوده است؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;اولي گفت پدرم، دومي گفت پدرم&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;در حقيقت، پدر آنان، يک فرد فقير و معتاد بود&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;اولي با مقصر دانستن پدر و سرزنش خود و ديگران، پازل پدر را تکرار کرد&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;ولي دومي با اراده ي خود و عدم مقصر دانستن فردي، پازل منحصر به فرد خود را نقش بست&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;آدمي، زندگي پيش ساخته نيست&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;اين تو هستي که با توکل به خدا و چيدن به موقع قطعه هاي پازل، زندگي هدفمند خود را نقش مي بندي و از وقايع و بحران هاي زندگي، جرأت، شهامت، صبوري و پذيرش را مي آموزي&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/P&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Wed, 24 Sep 2008 03:39:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=besoyesahel2&amp;postid=148</comments>
<dc:creator>besoyesahel2</dc:creator>
<guid>http://besoyesahel2.blogfa.com/post-148.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://besoyesahel2.blogfa.com/post-147.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;رام كنندگان حيوانات سيرك براي مطيع كردن فيلها از ترفند ساده اي استفاده مي كنند.زماني كه حيوان هنوز بچه است، يكي از پاهاي او را به تنه درختي مي بندند. حيوان جوان هر چه تلاش مي كند نمي تواند خود را از بند خلاص كند اندك اندك اين عقيده كه تنه درخت خيلي قوي تر از اوست در فكرش شكل مي گيرد.وقتي حيوان بالغ و نيرومند شد ،كافي است شخصي نخي را به دور پاي فيل ببندد و سر ديگرش را به شاخه اي گره بزند. فيل براي رها كردن خود تلاشي نخواهد كرد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پاي ما نيز ، همچون فيلها،اغلب با رشته هاي ضعيف و شكننده اي بسته شده است ، اما از آنجا كه از بچگي قدرت تنه درخت را باور كرده ايم، به خود جرات تلاش كردن نمي دهيم،&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;غافل از اينكه براي به دست آوردن تمام خواسته هایمان و رها شدن ، يك عمل جسورانه كافيست &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;آرتور اشی قهرمان افسانه ای تنیس ویمبلدون به خاطر خون آلوده ای که در جریان یک عمل جراحی در سال 1983 دریافت کرد ، به بیماری ایدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد.او از سراسر دنیا از طرفدارانش نامه هایی دریافت کرد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;یکی از طرفدارانش نوشته بود:((چرا خدا تو را برای چنین بیماری دردناکی انتخاب کرد؟))&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;آرتور در پاسخش نوشت : در دنیا،50 میلیون کودک بازی تنیس را آغاز می کنند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;5 میلیون نفر یاد می گیرند که چگونه تنیس بازی کنند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;500 هزار نفر تنیس را در سطح حرفه ای یاد می گیرند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;50 هزار نفر پا به مسابقات می گذارند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; 5هزار نفر سر شناس می شوند.&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;50 نفر به مسابقات ویمبلدون راه پیدا می کنند،چهار نفر به نیمه نهایی می رسند و دو نفر به فینال ... و آن هنگام که جام قهرمانی روی دستانم گرفته بودم،هرگز نگفتم خدایا چرا من ؟ و امروز که از این بیماری رنج می کشم،نیز نمی گویم خدایا چرا من؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;پدرم مي گويد:تصميمات خدا مرموزند،اما همواره به نفع ما هستند&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;شعله يك شمع با افروختن شمع ديگري خاموش نميشود&quot;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=postbody width=&quot;100%&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-WEIGHT: bold&quot;&gt;آنجا که همه مثل هم فکر مي کنند ، هيچ کس خيلي فکر نمي کند&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=postbody width=&quot;100%&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-WEIGHT: bold&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN class=postbody width=&quot;100%&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;اگه صخره و سنگ در مسیر رودخانه نباشه صدای آب هیچگاه قشنگ نیست&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=postbody width=&quot;100%&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN class=postbody width=&quot;100%&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-WEIGHT: bold&quot;&gt;هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را &lt;BR&gt;با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=postbody width=&quot;100%&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-WEIGHT: bold&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN class=postbody width=&quot;100%&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;زندگي 120 سال اولش سخته ولي اگه 120 سال ديگه هم زندگي کنيم 120 ميليون بار آرزو ميکنيم که اي کاش تو همون 120 سال اول مرده بوديم&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=postbody width=&quot;100%&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: green&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;شادترین افراد، لزوماً بهترین چیزها را ندارند فقط از آنچه که دارند بهترین استفاده را می‌کنند&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: green&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;آنکه بالاتر است ما را بدبخت می داند. آنکه از ما پایین تر است ما را خوشبخت تصور می کند. اما هر دو آنها در اشتباه هستند. زیرا ما گاهی خوشبخت هستیم و یا بدبخت. بدبختی در روزهایی است که به نَقصهای زندگی خود توجه داریم. و خوشبختی ما در لحظات کوتاهی است که به نعمتهای زندگی خود نظر داریم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;شوخي شوخي به گذشته ها نگاه کنيد و جدي جدی از آنها درس بگيريد&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=postbody width=&quot;100%&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-WEIGHT: bold&quot;&gt;قبل از اینکه اخم کنی، کاملا مطمئن شو که هیچ سوژه ای برای لبخند زدن وجود ندارد&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=postbody width=&quot;100%&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-WEIGHT: bold&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;يگانه خواهي شد.... و دنيا را در آغوش خواهي گرفت تنها اگر موضوعات گذشته را فراموش کني و از نو شروع کني !&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;خداوند اغلب اوقات به ديدن ما مي آيد ولي اکثر مواقع ما خانه نيستيم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 18 Sep 2008 03:29:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=besoyesahel2&amp;postid=147</comments>
<dc:creator>besoyesahel2</dc:creator>
<guid>http://besoyesahel2.blogfa.com/post-147.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://besoyesahel2.blogfa.com/post-146.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;استاد با شاگردانش به صحرائی رفتند و در راه به آنها گفت که : باید همیشه به خدا اعتماد کنند ؛ چون او از همه چیز آگاه است ؛ شب فرا رسید و آنها تصمیم گرفتند که اطراق کنند ؛ استاد خیمه را بر پا کرد و به شاگردان گفت که میبایست اسبها را به سنگی ببندند و سپس یکی از شاگردان را فرستاد تا این کار را بکند و شاگرد وقتی به سنگی رسید و با خود گفت : استاد میخواهد مرا آزمایش کند و اگر او می گوید خدا از همه چیز آگاه است پس نیازی نیست من اسبها را ببندم و او خودش مراقب اسبهاست ؛ استاد میخواهد بداند که من ایمان و توکل دارم یا نه!!! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سپس بجای بستن ؛ شروع کرد به خواندن دعا و افسارها را به خدا سپرد . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;صبح وقتی بیدار شدند ؛ اسبها رفته بودند ؛ شاگرد که نا امید و ناراحت بود ؛ نزد استاد رفت و شکایت کرد و گفت : دیگر هیچ وقت حرف او را قبول ندارم ؛ چون خداوند از هیچ چیز مراقبت نمیکند و فراموش کرد که از اسبها مراقبت کند و استاد جواب داد : &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تو اشتباه میکنی !!!!! خداوند می خواست از اسبها نگهداری کند ولی برای اینکار نیاز به دستان تو داشت تا افسارها را به سنگ ببندی&lt;/STRONG&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;یکی از دوستانم به نام (( پل )) اتومبیلی از برادرش به عنوان هدیه کریسمس دریافت کرد . شب کریسمس زمانی که پل از دفترش بیرون آمد ، یک پسر بچه ی خیابانی در حال چرخیدن دور ماشین نو و براق او بود و آن را تحسین می کرد . وقتی که پل را دید ، پرسید : (( آقا این ماشین شماست ؟ )) پل سرش را تکان داد : (( برادرم این را برای کریسمس به من داده است . )) پسر گیج و متحیر شده بود : (( یعنی منظورتان این است برادتان این را به شما داده و این برای شما هیچ خرجی نداشته ؟ هی پسر من دلم می خواهد . . . )) و لحظه ای درنگ کرد . البته پل می دانست که پسرک می خواهد چه آرزویی بکند . می خواست آرزو کند که یک برادر مثل برادر او داشته باشد . اما چیزی که او گفت سر تا پای پل را شدیداً تکان داد . (( من آرزو می کنم . . . که کاش می توانسم برادری مثل او باشم )) پل با شگفتی و حیرت به پسرک نگاه کرد ، سپس به طور ناگهانی گفت : (( تو دوست داری با ماشینم چرخی بزنیم ؟ ))&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;(( اوه البته من واقعاً دوست دارم . ))&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;بعد از کمی گشتن ، پسرک با چشم های درخشان و پر آرزو گفت : (( آقا برای شما اشکال دارد اگر تا مقابل خانه ی ما برویم ؟ ))&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;پل لبخند کوتاهی زد . او فکر می کرد می داند که پسرک چه می خواهد . این که به همسایگانشان نشان بدهد که او هم می تواند سوار چنین ماشینی بشود . اما پل دوباره اشتباه می کرد . پسرک گفت : (( ممکن است آنجایی که دو تا پله دارد ، بایستید ؟ )) پل به آن سمت رفت و ایستاد . در زمان کوتاهی صدایش را شنید که دارد می آید . اما به کندی حرکت می کرد . او در حال حمل برادر کوچک فلجش بود . او را روی آخرین پله گذاشت و ماشین را نشانش داد و گفت : (( بابی ، آنجا که آن آقا ایستاده ، همان چیزی که الان به تو گفتم ، برادرش آن ماشین را برای کریسمس به او داده است و حتی یک سنت هم برایش خرج نداشته و یک روز من می خواهم یکی مثل آن را به تو بدهم . . . آن وقت تو می توانی خودت تمام چیزهای زیبایی را که در زمان کریسمس من تلاش می کنم برایت تعریف کنم را ببینی . )) پل پیاده شد و کودک فلج را بلند کرد و در صندلی جلوی ماشینش گذاشت . برادر بزرگ تر با چشمان درخشان هم پشت سرش سوار شد و سپس هر سه نفر آن ها گردشی به یادمندنی را در آن شب تجربه کردند . آن شب کریسمس ، پل فهمید که منظور خدا چیست زمانی که می گوید : (( اگر بدهید ، مبارک تر است ))&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 10 Sep 2008 04:19:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=besoyesahel2&amp;postid=146</comments>
<dc:creator>besoyesahel2</dc:creator>
<guid>http://besoyesahel2.blogfa.com/post-146.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://besoyesahel2.blogfa.com/post-145.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;با پاسخ گفتن به شش پرسش، شما به شخصيت درونی خود در برابر کسانی که دوستشان داريد پی خواهيد برد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;پرسش نخست:&lt;BR&gt;شما به طرف خانه كسي كه دوست داريد مي رويد، دو راه براي رسيدن به انجا وجود دارد:&lt;BR&gt;ـ يكي كوتاه و مستقيم است كه شما را سريع به مقصد مي رساند ولي خيلي ساده و خسته كننده است&lt;BR&gt;ـ اما راه دوم به طور قابل ملاحظه اي طولاني تر است ولي پر از مناظر زيبا و جالب است.&lt;BR&gt;حال شما كدام راه را براي رسيدن به خانه محبوبتان انتخاب مي كنيد؟راه كوتاه يا بلند؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;پرسش دوم:&lt;BR&gt;در راه دو بوته گل رز مي بينيد .يكي پر از رزهاي قرمز و ديگري پر از رزهاي سفيد.شما تصميم مي گيريد 20 شاخه از رزها را براي او بچينيد.&lt;BR&gt;چند تا را سفيد و چند تا را قرمز انتخاب مي كنيد (شما مي توانيد يا همه را يا از تركيب دو رنگ انتخاب كنيد)&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;پرسش سوم:&lt;BR&gt;با لاخره شما به خانه او مي رسيد. يكي از افراد خانواده در را بر روي شما باز مي كند.&lt;BR&gt;شما مي توانيد از انها بخواهيد كه دوستتان را صدا بزند.&lt;BR&gt;يا اينكه خودتان او را خبر كنيد.&lt;BR&gt;حالا چكار مي كنيد؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;پرسش چهارم:&lt;BR&gt;شما وارد خانه شده به اتاق او مي رويد ولي كسي انجا نيست. پس تصميم مي گيريد رزها را همان جا بگذاريد.&lt;BR&gt;ترجيح مي دهيد انها را لب پنجره بگذاريد يا روي تخت؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;پرسش پنجم:&lt;BR&gt;شب مي شود شما و او هر كدام در اتاقهاي جداگانه اي مي خوابيد.صبح زماني كه بيدار شديد به اتاق او مي رويد: به نظر شما وقتي كه انجا مي رويد او خواب است يا بيدار؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;پرسش ششم: &lt;BR&gt;وقت برگشتن به خانه است ايا راه كوتاه و ساده را انتخاب مي كنيد يا ترجيح مي دهيد از راه طولاني و جالب تر برگرديد؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;بررسی پاسخ ها&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;پاسخ نخست:&lt;BR&gt;جاده نشان دهنده عشق است اگر راه كوتاه را انتخاب كرده ايد.زود و اسان عاشق مي شويد.&lt;BR&gt;ولي اگر راه طولاني را انتخاب كردهايد به اساني عاشق نمي شويد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;پاسخ دوم:&lt;BR&gt;تعدا رزهاي قمز نشان دهنده ان است كه در يك رابطه چقدر از خودتان مايه مي گذاريدو تعداد رزهاي سفيد برعكس نشان مي دهد كه شما چقدر در ان رابطه از طرف مقابلتان انتظار محبت داريد.به طور مثال اگر 18 رز قرمز و 2 عدد رز سفيد انتخاب كرده ايد به معناست كه شما 90? محبت مي كنيد و 10? انتظار محبت از طرف مقابل داريد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;پاسخ سوم:&lt;BR&gt;پرسش سوم نشان دهنده طرز برخورد شما بامشكلات در يك رابطه است.اگر شما از اعضاي خانواده درخواست كرده ايد كه محبوبتان را صدا بزند به اين معناست كه شما از مواجه شدن با مشكلات مي ترسيد و اميدوار هستيد كه مشكلات به خودي خود حل شوند.ولي اگر خودتان به اتاق رفته ايد كه او را از حظور خود مطلع كنيد اين نشان مي دهد كه شما با مشكلات روبرو مي شويد و دوست داريد انها را هر چه زودتر حل كنيد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;پاسخ چهارم:&lt;BR&gt;محل قرار دادن رزها نشان دهنده اشتياق شما براي ديدن محبوبتان است. اگر انها را بر روي تخت ميگذاريد نشان مي دهد كه دوست داريد او را زياد ببينيد.و اگر انها را لب پنجره قرار مي دهيد يعني اگر او را زياد هم نبينيد تحمل مي كنيد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;پاسخ پنجم:&lt;BR&gt;پرسش پنجم نشان دهنده تفكر و طرز فكر شما در كاراكتور و شخصيت فرد محبوبتان است.اگر شما او را در حالي كه خوابيده است در اتاق مي بينيد.اين به اين معني است كه شما او را همانطور كه است دوست داريد.و اگر او را بيدار ديده ايد يعني انتظار داريد او مطابق ميل شما بشود.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;پاسخ ششم:&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;راه بازگشت به خانه نشان دهنده دوام عشق شماست.اگر راه كوتاه را انتخاب كرده ايد مدت عاشق بودن و دوست داشتن شما كوتاه است و اگر راه بلند را انتخاب كرده ايد مدت زيادي در عشق خود پايدار خواهيد بود.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 05 Sep 2008 04:23:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=besoyesahel2&amp;postid=145</comments>
<dc:creator>besoyesahel2</dc:creator>
<guid>http://besoyesahel2.blogfa.com/post-145.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://besoyesahel2.blogfa.com/post-144.aspx</link>
<description>&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;; mso-bidi-language: AR-SA; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US&quot;&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt; 
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;امشب به یاد تک تک ِ شب ها دلم گرفت&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=2&gt;در اضطراب کهنه ی غم ها ، دلم گرفت  &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=2&gt;انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=2&gt;در التهاب ِ خیس ِ ورق ها ، دلم گرفت !&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=2&gt;از خواندن تمام خبر ها تنم بسوخت ...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=2&gt;از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت ...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=2&gt;در آتش ِ گرفته سراپا... دلم گرفت !&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=2&gt;متروکه نیست خلوتِ سرد دلم ولی &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=2&gt;از ارتباطِ مردم ِدنیا دلم گرفت !!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=2&gt;یک رد ِ پا که سهم ِ من از بی نشانی است! &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=2&gt;از رد ِ خون که مانده به هر جا ، دلم گرفت &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=2&gt;اینجا منم و خاطره هایی تمام تلخ &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=2&gt;اقرار میکنم درآمدم از پا ... دلم گرفت ...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=2&gt;از لحظه ای که هر دو نگاهم بسته شد &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=2&gt;در امتداد هیچ ِ قدم ها دلم گرفت &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=2&gt;از لحظه ای که خیس شدم در خیال خود&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=2&gt;آن دم که تنگ شدند نفس ها دلم گرفت &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=2&gt;تکرار می کنم این سطرهای کهنه را ...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=2&gt;تکرار می کنم که خدایا !! دلم گرفت !!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;از حال و روز فصل زمستان دلم گرفت&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;          از خش خش عبور در اين فصل بي کسي &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;                &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;       وقتي شکست ، برگ درختان دلم گرفت&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; بغضي در دل من ريشه کرد وبعد &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;   از قارقار شوم کلاغان دلم گرفت &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;         آدم بهشت را به بهاي کمي فروخت&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;                &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;       از اين هبوط ساده ي انسان دلم گرفت &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;             فهميده اند رشته ي عمرم به دست توست &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;              &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;         وقتي که در نبودنت اينسان دلم گرفت&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;        بر برگ برگ دفتر شعرم به ناگهان &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;; mso-bidi-language: AR-SA; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;           &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;; mso-bidi-language: AR-SA; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;            دستي نوشت واژه ي &lt;FONT color=#0000ff&gt;پايان&lt;/FONT&gt; دلم گرفت&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;; mso-bidi-language: AR-SA; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;; mso-bidi-language: AR-SA; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;تکرار می کنم که خدایا !! دلم گرفت !!&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;; mso-bidi-language: AR-SA; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.blogfa.com/Desktop/&lt;object%20width=&quot; target=_blank 425? height=&quot;344&quot;&gt;&lt;EMBED src=http://www.youtube.com/v/KH5jnE7ufmE&amp;hl=nl&amp;fs=1 width=425 height=344 type=application/x-shockwave-flash allowfullscreen=&quot;true&quot;&gt;&lt;/EMBED&gt;&lt;/OBJECT&gt;&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#0000ff size=2&gt;&lt;STRONG&gt;ملتمس دعا&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt; &lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Jul 2008 03:18:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=besoyesahel2&amp;postid=144</comments>
<dc:creator>besoyesahel2</dc:creator>
<guid>http://besoyesahel2.blogfa.com/post-144.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://besoyesahel2.blogfa.com/post-143.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;هوا بدجورىبارونی بود و آن پسر و دختر كوچولو حسابى مچاله شده بودند. هر دو لباس هاى كهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزيدند. پسرك پرسيد:«ببخشين! شما كاغذ باطله دارين» &lt;BR&gt;كاغذ باطله نداشتم وزیاد وضع مالى خودم هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آنها كمك كنم. مى خواستم يك جورى از سر خودم بازشان كنم كه چشمم به پاهاى كوچك آنها افتاد كه توى دمپايى هاى كهنه كوچكشان قرمز شده بود. گفتم: «بيايين تو يه فنجون شيركاكائوى گرم براتون درست كنم.»&lt;BR&gt;آنها را داخل آشپزخانه بردم و كنار بخارى نشاندم تا پاهايشان را گرم كنند. بعد يك فنجان شيركاكائو و كمى نان  و مربا به آنها دادم و مشغول كار خودم شدم. زير چشمى ديدم كه دختر كوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خيره به آن نگاه كرد. بعد پرسيد: «ببخشين ! شما پولدارين »&lt;BR&gt;نگاهى به روكش نخ نماى مبل ها انداختم و گفتم: «من اوه... نه!»&lt;BR&gt;دختر كوچولو فنجان را با احتياط روى نعلبكى آن گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبكى اش به هم مى خوره.»&lt;BR&gt;آنها درحالى كه بسته هاى كاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند. فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولين بار در عمرم به رنگ آنها دقت كردم. بعد سيب زمينى ها را داخل آبگوشت ريختم و هم زدم. سيب زمينى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، ، يك شغل همه اينها به هم مى آمدند. صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجايشان گذاشتم و اتاق نشيمن كوچك خانه  را مرتب كردم. لكه هاى كوچك دمپايى را از كنار بخارى، پاك نكردم. مى خواهم هميشه آنها را همان جا نگه دارم كه هيچ وقت يادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;نتیجه اخلاقی:&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;همیشه به همان چیزی که داریم قانع باشیم که ممکن است فرد دیگری آن را نداشته باشد&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;SPAN class=textBlack&gt;&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;الهی آفریدی ما را رایگان، روزی دادی ما را رایگان پس بیامرز ما را رایگان كه تو خدایی نه بازرگان &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;گناه را به گردن دنيا و ديگران نگذاريم&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;&lt;STRONG&gt;, &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;كوتاهي از همت و كوشش ماست&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;چشم ديگران چشمي است كه ما را ورشكست ميكند اگر همه بغير از خودم كور بودند &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;&lt;STRONG&gt;, &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;من نه به خانه باشكوه احتياج داشتم نه به مبل عالي&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;تلخترين چيز در اندوه امروزمان ، خاطره شادماني ديروزمان است&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;یکی از بهترین راه های استفاده از وقت این است که قابلیت های خود را در زمینه هایی که نتایج کلیدی را برای شما به بار می آورد افزایش دهید&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;انسان خوشبخت آن کسی است که حوادث را با تبسم و اندکی دقت بعلت وقوع آن تلقی وقبول نماید&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;نقطه آغاز تصمیم های بهتر، نقطه پایان تصمیم های بدتر است&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;اینکه چه کسی باشید و در چه موقعیتی قرار داشته باشید بر عهده شما و نتیجه انتخابها و تصمیم گیری های خودتان است&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;سختی های بزرگ به آدمی نیرویی دو چندان می بخشد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;بشر به خوشبختی خیلی زود عادت می کند و چون خیلی زود عادت می کند خیلی زود هم فراموش می کند که خوشبخت است &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;هیچ چیز به اندازه تمرکز انرژی روی تعداد محدودی از هدف ها به زندگی تان توان و نیروی بیشتر نمی دهد &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;هر روز همان روز را زندگی کن و بدین سان تمامی عمر را زندگی کرده ای&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;اعتقاد به بخت و قسمت بدترین نوع زندگی است&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;نتیجه گیری زود پس از رخدادهای مهم زندگی از بی خردی است&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#0000ff&gt;عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#0000ff&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Fri, 18 Jul 2008 03:59:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=besoyesahel2&amp;postid=143</comments>
<dc:creator>besoyesahel2</dc:creator>
<guid>http://besoyesahel2.blogfa.com/post-143.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
